دین و اندیشه

بهترین راه های نزدیک شدن به خداوند

راه های نزدیک شدن به خداوند

شاید این جمله را زیاد شنیده باشید که به شما گفته باشند” به تعداد آدم‌های روی زمین راه برای رسیدن به خدا وجود دارد ” ولی آیا این مطلب واقعیت دارد؟ و چقدر میتوان به آن تکیه کرد؟ اصلا چنین چیزی ممکن است ؟ اگر چنین چیزی ممکن است پس منظور از آن راه مستقیمی که از کودکی هزاران بار شنیده‌ایم چیست؟ اصلا این تفاوت داشتن راه چه معنایی دارد؟ و… چنین سوالاتی نیازمند این است که کمی دقیق‌تر به مسئله نگاه کنیم تا آنچه را که می‌تواند در مقام پاسخ ما را قانع کند، بیابیم.

راههای نزدیک شدن به خدا

تفاوت راه‌ها

به نظر میرسد وقتی حرف از متفاوت بودن راه‌های رسیدن به خداوند حرف میزنیم ، ناخودآگاه دو مطلب را پیگیری مدنظر داریم :

1_ مسیر حرکت .

2_ هدف حرکت .

از همینجاست که بحث اصلی ما شروع میشود و این موضوع اهمیت میابد که اصلا بحث از تفاوت راه‌ها در رسیدن به خداوند ناظر به کدامیک از این دو مطلب است؛ بحث اصلی در رابطه با مسیر است یا هدف ؟

علت اینکه این مطلب را ما اینجا مطرح کردیم این است که برداشتی غلط از این مطلب وجود دارد که غالبا از اشتباهی در همین محل ایجاد میشود و تبعات دامنه‌داری را به بار می‌آورد؛ زیرا گاهی اینگونه تصور می‌شود که چون راه‌ها متفاوت است ما آزاد هستیم که به هر روش و طریقه‌ای که دوست داریم و برایمان راحت‌تر است این راه را طی کنیم و این اشتباهی بزرگ است که در ادامه به چرایی آن خواهیم پرداخت.

مسیر حرکت

اگر به اطرافتان توجه کنید و کمی به افکار و عقایدی که در ذهن خودتان و دیگران وجود دارد، بیاندیشید متوجه می‌شوید که میان شما و اطرافیانتان تفاوت شدیدی در رفتار و عقاید وجود دارد ، درحالیکه آنچه که شما و دوستتان درباره آن حرف میزنید موضوع واحد و اغلب ساده‌‌ای است که شاید در نگاه اول اختلاف سلیقه درباره آن برایتان عجیب باشد ولی واقعیت چیزی جز این نیست که این اختلاف وجود دارد.

چه بخواهید و چه نخواهید روابط آدمیان سرشار از این اختلاف نظرهاست ولی آنچه که اینجا برای ما اهمیت دارد این مطب است که چطور میشود در موضوع واحدی این اختلاف رخ دهد؛ حال میخواهیم این اتفاق را در غالب مثالی شرح دهیم که حکیم مولانا آن را در غالب داستانی برای ما مطرح میکند:

پیل اندر خانه تاریک بود                                                                                                                                                    عرضه را آورده بودندش هُنود

از برای دیدنش مَردم بسی                                                                                                                                                   اندر آن ظلمت همی‌شد هر کسی

دیدنش با چشم چون ممکن نبود                                                                                                                                 اندر آن تاریکیش کف می‌بِسود

آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد                                                                                                                          گفت همچون ناودانست این نهاد

گفت همچون ناودانست این نهاد                                                                                                                                    آن یکی را دست بر گوشش رسید

آن برو چون بادبیزن شد پدید                                                                                                                                          آن یکی را کف چو بر پایش بسود

گفت شکل پیل دیدم چون عمود                                                                                                                                       آن یکی بر پشت او بنهاد دست

گفت خود این پیل چون تختی بدست                                                                                                                           همچنین هر یک به جزوی که رسید

فهم آن می‌کرد هر جا می‌شنید                                                                                                                                            از نظرگه گفتشان شد مختلف

 

خلاصه اینکه هرکس از سمت و سویی به ماجرا نگاه می‌کند و به خاطر همین تفاوت نگاه به مسائل ، تفاوت عقاید و افکار شکل میگیرد. اما این تمام ماجرا نیست و آنچه که باید دانست این است که این تفاوت‌ها ناشی از سبک زندگی ، افکار و عقاید گوناگون اطرافیان ، میزان دسترسی به آموزش‌های صحیح و میزان کنشگری افراد دربرابر اطلاعات گوناگونی است که هر روز با آنها مواجه می‌شود و بر روی افکار افراد تاثیر می‌گذارد؛ برای نمونه نمی‌توان میزان و نوع درک از خدا در فردی که تاکنون با هیچ فرد مذهبی برخورد نداشته است را با فردی که در خانواده‌ای مذهبی چشم به جهان باز می‌کند ، یکی دانست و خود این مطلب به ما نشان می‌دهد که اطرافیان و اطلاعاتی که روزانه شما از پیرامون خود دریافت می‌کنید بسیار در تفکرات شما موثر است.

با فهم این مطلب اکنون متوجه می‌شویم که میتوان راه‌های مختلفی را برای فهم یک مطلب طی کرد ولی پس از آن سوال از این می‌شود که آیاتفاوت مسیر باعث می‌شود به خدای متفاوتی برسیم یا خیر ؟

خدایمان یکی است؟

فرض کنید می‌خواهد برای زیارتی به مشهد بروید و مانده‌اید که از کدام مسیر بروید … هوایی ؟ زمینی ؟ با قطار؟ با اتوبوس ؟ و…

تمامی این مسیر‌ها دیر یا زود ، سریع یا کند بلاخره شما را به مقصد می‌رسانند ولی هریک از شما ممکن است به دلایل خاص خودتان و با توجه به میزان درک نیاز‌هایتان راهی جداگانه را برگزینید ولی در نهایت همگی با طی مسیری سهل یا سخت به مقصد خواهید رسید و شاید هم در راه خسته شوید و از راه بازگردید…

در حرکت به سمت خدا هم گرچه میتواند راه ها متفاوت باشد ولی آنچه که اهمیت دارد این است که این راه‌ها ما را به خدا برساند؛ پس از این مطلب هم نکته‌ای دیگر مطرح می‌شود که این هم به حکم عقل است و باز باید به آن با تواضع تمام احترام گذاشت و آن این است که آدمی موجودی حسابگر است و باید هم اینطور باشد وگرنه با این امکانات کم و محدودیت‌های وجودش به جایی نمی‌رسد که هیچ ؛ بلکه شاید لقمه نانی کوچک در کنج تنگ معده جانوری دیگر شود…

بیشتر بخوانید : پیشنهاد ما مطالعه : >>>>>> چرا خدا بعضی ها رو بد بخت آفرید

ناچارا باید گفت در اینجا هم انسان باید به همین حکم عقل انتخاب کند و بهترین راه را بسنجد و نگاه کند چه چیز‌هایی دارد و چه چیزهایی نمی‌تواند داشته باشد ( که بیهوده عمر گرانبهای خود را صرف آن نکند ) و در این مسیر به چه چیزی نیاز دارد که این حسابگری لازمه هر مسافری است که میخواهد سفری طولانی را طی کند؛ حال پرسش دیگری می‌شود که پاسخ به آن آسان است که در حرکت به سمت خدا باید به حرف چه کسی در این مسیر اعتماد کرد؟ یا به عبارت دیگر انسان در راهی که برای اولین بار و آخرین بار می‌پیماید باید از چه کسی راهنمایی بخواهد؟

درست است که عقل تا حد خیلی زیادی به کمک انسان می‌آید ولی باز هم که انسان به آن دقیق نگاه می‌کند می‌بیند این عقل برای همین تصمیمات دیروز ما هم پشیمانی به بار می‌آورد پس چطور میتوان تمام قد از او دفاع کرد و او را سرلوحه اعمال دانست؟ پس عقل آدمی هم به تنهایی دستش از راهنما بودن انسان خالی است و به همین دلیل است که راه را باید از صاحل راه بخواهی و این است که او راهنماییت میکند و برای اینکارش از تمام موجوداتش استفاده می‌کند تا محبوبش که تو باشی را به پیش خود بخواند…

بیشتر بخوانید : پیشنهاد ما مطالعه : >>>>>> خدا کیست و چرا نیست

در این راه جدای از اتفاقات روزمره که برای ما تجربه به بار می‌اورد ، دین که طریقه زندگی در مسیر پر پیچ و خم دنیایی است برایمان راهگشاست  که آن هم باید از دست فردی باشد که هیچ راه خطایی نرود و عملی نکند که ذره‌ای دیگران را از مسیر دور کند و این همان عصمتی است که باید هر پیامبری داشته باشد و خداوند خود عهده دار این شده است که برای انسان موجودی از جنس او و عاری از اشتباهات او را بفرستد تا بتواند راه‌ را به او نشان دهد.

بازگشت به ابتدا ( راه های رسیدن به خدا)

با درک مطالب گذشته به این میرسیم که جمله « به تعداد هر انسان روی زمین راه به  سوی خدا وجود دارد » جمله است که باید خیلی در استفاده از آن دقت شود؛ این جمله نمیتواند توجیهی برای این باشد که ما هرطوری که بخواهیم خدا را تفسیر کنیم و برای خودمان خدای دل بخواهی بسازیم که همیشه بنده خوب او هستیم و دیگران باید به این خدا ایمان بیاورند…بلکه این جمله در واقع به این معناست که خداوند در نظر هر فرد با توجه به استعدادها ، امکانات و محدودیت‌های زندگی‌اش و عوامل مختلفی که در طول زندگی متاثر از آنهاست ، تحلیلی از خدای متعال دارد که باید بکوشد این نگاه را به آن راه مستقیمی که راهنمای آن خود خدا بود است نزدیک کند تا به آنچه که مقصود معبود خویش است برسد و به این شکل است که راه های گوناگون انسان‌ها در نهایت به خدا میرسد و دیگر راهی جز همان راه راست نمی‌ماند که تنها راه است…

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا